سی خم
 
سايت قوم لر
لينک همدرنگل
گودرز شفیعیان
 اهمیت شاهنامه و اسطوره های آن درمیان عشایر کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی

گرچه این اساطیر و داستانها و افسانه ها سند یت تاریخی ندارند و از لحاظ تاریخی بی اعتبارند اما هر افسانه یا اسطوره ، گویای یک واقعه ی تاریخی مجهول است که باید آنها را ضبط کنند و تحقیق شوند چون مکن است بتواند یک واقعه ی تاریخی را بیان کند

 

گودرز شفیعیان

                                                

 

اساطیر جمع اسطوره که از نظر لغوی به معنای افسانه ، قصه و حکایت می باشد، از دیدگاه ادبی ، تاریخی و فلسفی به اشکال گوناگون بررسی می شود : آنها داستان سنتی راجع به خدایان ، شاهان و قهرمانان می باشد و مجموعه ای از قصص ، برخی واقعی و برخی خیالی می باشند که بشر به دلایل مختلف آنها را به عنوان بازتابهای معنای درونی جهان و حیات بشری می انگارد و بطور گسترده ای با جنبه های  وجود بشری و ما فوق بشری سرو کار دارد ، آنها بازتاب نمادین امیدها ، ترسها و انگیزه های یک قوم بشمار می روند .

اصولا بشر در طول دوران تکامل خود دورانهای متفاوت فکری را پیموده است ، که از جمله قدیمیترین شکل این فکر به صورت معرفت اساطیری می باشد که ثمره ی برخورد ذهن انسان ابتدایی با واقعیت می باشد که بازتاب جهان طبیعت و ضمیر انسان متعلق به جماعت نخستین می باشد . شکل نظام یافته ی این معرفت دیرینه بین اقوام و ملل آثار در خور تحلیل باقی نهاده است و در بین اکثر اقوام و ملل رواج داشته ولی بعضی از آنها در این زمینه دارای آثار غنی بصورت شعر حماسی می باشند ، مانند ایران و یونان  که در یونان دو اثر معروف ایلیاد و ادیسه اثر هومر می باشند و در ایران نیز شاهنامه ی فردوسی می باشد که قسمت اعظم آن راجع به اساطیر ایران است .

 

آنچه را که ما در اینجا می خواهیم به بررسی آن بپردازیم ،بررسی اساطیر در میان بخشی از مردم ایران یعنی نواحی ممسنی و کهکیلویه و بویراحمد می باشد . سیستم اقتصادی ، اجتماعی در این نواحی تا اوایل دهه ی 1340 شمسی عشایری بود. و یا حداقل زندگی عشیره ای وجه غالب بوده و زندگی دامی و عشایری نقش مسلط را ااشته و اصولا در زندگی عشایری فرهنگ و سنن کهن را پاسداری و آداب و رسوم کهن نگه داشته می شود بطوریکه زندگی آنها با زندگی نیاکان چند هزار سال پیش تفاوت چندانی ندارد و از این طریق ما می توانیم شناخت بهتری از فرهنگ و زندگی نیا کانمان داشته باشیم.

کهکیلویه و بویر احمد اکنون یکی از استانهای کشور می باشد و ممسنی نیز بخشی از استان فارس است که به شهرستان ممسنی معروف است . این نواحی در طول تاریخ همیشه بخشی از فارس یا جزیی از نواحی فارس بوده اند. مردم ساکن این نواحی لر می باشند و خود را نیز لر می دانند. لر ها از نظر فرهنگی ،نژادی و زبانی وابسته به قوم پارس می باشند. البته در این نواحی عده ای از قشقایی ها نیز زندگی می کنند که اکثر آنها به گویش لری ممسنی ، و بویر احمدی آشنا هستند و با آن گویش نیز می توانند صحبت کنند ، گرچه به زبان ترکی قشقایی صحبت می کنند . و همچنین در اکثر آداب و رسوم نیز با مردم این نواحی مشترک هستند . اگر بخواهیم راجع به این مناطق و اقوامی که در آن زندگی می کنند بحث کنیم بایستی بحث مبسوط و گسترده ای انجام دهیم. اما هدف ما همانطور که ذکر شد بررسی اساطیر در میان این مردم ( کهکیلویه و بویراحمد و ممسنی ) می باشد .

اساطیر و داستانهای تاریخی در این مناطق اکثرا مربوط به شاهنامه و داستانهای شاهنامه بوده و می باشد. شاهنامه را در اصطلاح محلی هفت لشکر هم می گویند . و از قداست خاصی در میان مردم این نواحی برخوردار است . و قبل از ورود رسانه های گروهی مانند رادیو و تلوزیون یکی از بزرگترین سرگرمی ها بوده و حتی می توان گفت بخشی از زندگی آنها بوده است . البته شاهنامه بیشتر در میان اشراف عشایر راجع بوده اما  وقتی از آدمهای بی چیز و فقیر آن دوره سوال شود آها نیز با نوعی تحسین از آن صحبت می کنند .

به طور کلی می توانیم سه شکل اسطوره های شاهنامه را در میان این مردم پیدا کنیم :

 

1- اساطیر مربوط به نامها

 

2- اساطیر مربوط به مکانها

 

3- اسطوره ی اسمی نمادی

 

این اعتقادات در میان نسل مسن و بالای پنجاه سال هنوز کم و بیش رواج دارد ، اما به نفوذ وسایل ارتباطی این اعتقادات دیگر به فراموشی سپرده می شود ( گرچه هنوز اسامی شاهنامه ای در این مناطق زیاد است و مکانها نیز همچنلن اسم قدیمی خود را حفظ کرده اند ) از نظر تاریخی و در کتب گذشته نیز در مورد شاهنامه و شاهنامه خوانی در این مناطق اشاراتی شده است . به عنوان نمونه میرزا فتاح خان گرمرودی که در زمان محمد شاه قاجار به عنوان حاکم این مناطق برای جمع آوری مالیات به این مناطق آمده بود در سفر نامه اش در مورد شاهنامه و شاهنامه خوانی چنین می نویسد : (( جمیع طوایف ممسنی هم در گرمسیر و هم در ییلاق و سردسیر قلیل زراعتی دارند . همیشه زراعت گرمسیر را برمی دارند و به ییلاق می روند . آنها در گرمسیر و سرحد زراعت نمی کنند که آذوقه ی سالیانه خان را کافی باشد و اکثر اوقات با بلوط و علف صحرا گذران می کنند و شغل آنها از اعلی تا ادنی شهنامه خواندن است . اطفالشان بعد از ختم قرآن شروع به خواندن شاهنامه می نمایند و از این راه است که اغلب آنها جنگجو و جنگ آور بوده و به قتل و خونریزی مایل می باشند . )).

علاقه به شاهنامه خوانی در میان عشایر بویر احمدی به حدی بوده که زضا شاه داشتن شاهنامه و خواندن آن را قدغن نموده است  و در این مورد در کتاب عشایر مرکزی ایران تالیف جواد صفی نژاد  چنین می خوانیم (( در زمان رضا شاه دستور تفتیش خانه ها به امنیه ی منطقه داده شد تا هر کجا شاهنامه یافتند با خود ببرند و حتی بعضی از بخاطر شاهنامه خوانی کشته شدند.)).

 

بر طبق منابع تاریخی داستانهای اساطیری شاهنامه مربوط به سلسله ی کیانیان و پیشدادیان متعلق به دوران بسیار قدیم می باشد و مربوط به زمانی است که اقوام آریایی از سرزمینهای اولیه ی خود به نواحی خوارزم ، افغانستان ، رود هیرمند و نیشابور کوچ کرده اند. لیاکونف با اتکا به نوشته های اوستا نخستین سرزمین آریایی را فاصله ی اورگنج چارجو و متعاقب آن مرو ، هرات ، دشت هامون تجن ، سبزوار ، قندهار و نیشابور دانسته است  و ی سکونت آریاییان را در این سرزمینها حدود هزاره ی سوم پیش از میلاد تخمین زده است . با وجودی که داستانهای اساطیری مربوط به سلسله ی پیشدادیان و کیانیان در نواحی ذکر شده بایستی واقع شده باشد ، اما این اقولام بعد از کوچ از آن نواحی و سکونت در جاهای دیگری از ایران آن فرهنگ و اسامی را با خود داشته اند و بعد از سکونت در مکانهای جدید نام ایل و قبایل و نیز نام مناطقی را که قبلا در آن سکونت داشته اند ، به نواحی جدید داده اند . به عنوان نمونه خود قبیله پارس ، پاسارگاد ، کرمانیه و یارادکانه و نیز مکانهای گل ، سپید و استخر و گزین ، که قلعه گل در منطقه ی کهکیلویه و نیز سپید و سپید دژ یا قلعه سفید که در منطقه ی ممسنی واقع می باشد و قلعه استخر و گزین که در نواحی مرودشت می باشد . می توان گفت که اینها نامهای قدیمی و نامهای مربوط به اساطیری ایران بوده و بعد از سکونت اقوام آریایی به این مناطق به خاطر داشتن تعلق خاطر و مقدس بودن آن مکانها و طوایف آنها را به مناطق جدید سکونتی خود داده اند اشعار شاهنامه راجع به این مکانها عبارتند از :

 

دژی بود کش خواندندی سپید                          بدان دژبر ایرانیان را امید

پناه  دلیران  ایران  زمین                            گل است سپید و ستخر و گزین

 

همانطور که ذکر شد حداقل سه شکل اسطوره ای مربوط به اساطیر ایران در این نواحی می توان شناخت :

اسطوره ی مربوط به نامها ، اسطوره ی مربوط به مکانها و قبایل و اسطوره ی اسمی ، نمادی .

 

    اسطوره  ی مربوط به نامها : در این نواحی اسامی شاهنامه ای به وفور یافت می شود که عبارتند از : رستم ، سهراب ، جمشید ، کیومرث ، بیژن ، فریدون ، فرود ، زریر ، و غیره و هچنین اسامی شاهنامه ای زن مانند : رودابه ، سودابه ، تهمینه ، فرنگیس ، کتایون ، گردآفرین ... و نیز اسامی شاهنامه ای که نماد خیر و شر و قدرت و غیرت می باشد که به آن اشاره خواهد شد . همه ی این اسامی به علت علاقه ی والدین به شاهنامه و همچنین شخصیت های شاهنامه ای است که مرد قدرت و شخصیت آن قهرمان را در خود حس می کند و تجلی آن اسم را از نظر روانی در فرزند خود می بیند . و بنابراین آن اسم را بر فرزند خود می گذارد گرچه اسامی زیاد دیگری وجود دارد که از اسامی مذهبی ، طبیعت و جانوران گرفته می شود .

 

2- اسطوره های اسمی نمادی : همانطو که قبلا ذکر شد اسامی شاهنامه ای به وفور در این مناطق یافت می شود . برخی از این اسامی علاوه بر اسم خود سمبل چیز دیگری مانند : خیر و شر و قدرت و غیرت می باشد . مانند نام رستم که مظهر نیرو و قدرت می باشد و در ضربالمثل ها از اسم رستم زیاد استفاده می شود مانند (( هیکلش مث رستمه )) یا (( طرف رستمه )) و غیره . البته استفاده از کلمه ی رستم همانطور که در همه ی نقاط ایران رایج است استفاده می شود . اما نام گریسوز در این مناطق بسیار رواج داشته و دارد . گریسوز نشان شیطانی و شیطان صفتی می باشد و به آدمهای شریر و بد ذات این لقب داده می شود مثلا می گویند((طرف گریسوزه یا ای گریسوز بد نهاد )) . نام دیگر نام سیاوش می باشد که با خون سیاوش همراه است مثلا می گویند (( طرف مثل خون سیاوش جوش می کند )) که کنایه از عصبانیت و غیرت می باشد و نیز نام گردآفرین که بصورت ضرب المثل در مورد زنان گفته می شود که (( آن زن مث گرد آفرینه )) که کنایه از دلیری و شجاعت زن می باشد و بیشتر در مورد زنهایی بکار می رود که به آسانی تسلیم زور گویی نمی شوند .

 

 

3- اساطیر مربوط به مکانها و قبایل : مناطق زیادی در این مناطق به نامها ی شاهنامه ای و اساطیر شاهنامه ای نسبت داده می شوند مناطقی مانند دژ سپید یا قلعه سفید و دشت رزم و بهلو، پرین و کوه طوس و فهلیان در منطقه ی ممسنی . تل خسرو ، سی سخت ، چشمه شبو و ... در منطقه ی بویر احمد و کوه الوزر به نحوی به داستانها و اساطیر شاهنامه نسبت داده می شود .

 

در مورد دژ سپید یا قلعه سفید باور اهالی بخصوص نسل هی گذشته بر این بوده و می باشد که این همان دژ سپیدی است که در شاهنامه ذکر شده است و آن را مربوط به دوره ی کیانیان می دانند . که محل سکني دیو سپید بوده و نیز در زیر و مجاور این کوه مکانهایی بنام دشت رزم و بهلو وجود دارد و اعتقاد بر این است که این دشت رزم محل نبرد رستم وسهراب بوده و بهلو و فهلیان و پرین را به این اشعار سروده شده بر اساس شاهنامه نسبت می دهند :

زفهلو به پهلو کشیده طناب                  سراپرده شاه افراسیاب

کخ رستم به تنگ پرین اندر است          فرامرز از تنگ بالاتر است

ظاهرا فهلو همین فهلیان فعلی می باشد که تا اوایل دهه ی 1340 شمسی مرکز منطقه ی ممسنی بوده است و فاصله ی آن تا قلعه سفید سه فرسنگ می باشد . بهلو روستایی است تقریبا در پای قلعه سپید. این دو مکان را جایی میدانند که اردوی افراسیاب در آن اردو زده بود و پرین منطقه ای است در پشت کوه رستم ممسنی که در تنگی واقع شده و رستم در این منطقه سراپرده زده بود و اعتقاد بر این بود که این نبرد در اطراف کوه طوس در منطقه ی رستم اتفاق افتاده است .

می توان گفت که اسامی مکانی که در بالا ذکر شده مانند دژ سپید یا قلعه سفید و غیره  مربوط به مهاجرت اولیه ی پارسیان این مناطق بوده است و مناطق جدید را بر اساس ذهنیت از گذشته و فرهنگ گذشته ی خود که بعد از مهاجرتهای اولیه به مناطق خوارزم ، خراسان و افغانستان و سکونت در آن نواحی ، بسیاری از نامها را با خود داشته و بعد از سکونت در مناطق جدید آن اسامی را بعلت دلبستگی به گذشته ی خود به این مناطق جدید داده اند و آنها را بدین گونه نامگذاری کرده اند .

 

اساطیری در مورد سی سخت و تل خسروی در نواحی بویر احمد به روایت اهالی بدین شکل است . پیرامون تل خسرونی یا خسروی و انتساب نام خسرو به تل در شاهنامه در بخش اساطیری آمده است که : کیخسرو پادشاه حماسی ایران بر تل بلندی که اکنون تل خسرویی نام دارد در کاخی بسیاری از سران ایران را بخواند و لهراسب را به جانشینی خود تعیین کرد و آنگاه با تنی چند از یاران نزدیک خود  به سوی قلعهی دنا شتافت و در گردنه ای سخت و پر برف ناپدید شدند و به قولی پس از شتشوی خود  در چشمه ی ((بشو )) که در آن مرتفعات واقع است ، درون غاری انداخت و در حال نیایش یزدان به انتظار فرمان او به جهان باز می گردد. و ایران را از اهریمنان می رهاند .

و نیز در مورد سی سخت روایت اهالی به استناد داستان اسطوره ای شاهنامه فردوسی چنین است : ((سی پهلوان از پهلوانان شاهنامه که یکی از آنها بیژن بود در پی یافتن کیخسرو پس از یافتن لهراسب به جانشینی خود از تل خسرویی به سوی قلعه ی دنا شتافته بودند و می خواستند بدانجا روند و در گردنه ای که به گردنه ی بیژن معروف است چادر می گسترانند  و اتراق می کنند ، شب هنگام دچار برف گرانی می شوند که چادرهای آنها را می پوشاند و همگی می میرند و سی سخت خود کنایه ای از سخت مردن و سی مرد و سی گرد می باشد .)) . و نیز در آثار تاریخی گذشته نیز در مورد اساطیر مربوط به این ناحیه اشاراتی وجود دارد . بعنوان نمونه حمداله مستوفی می نویسد که (( گروهی گویند کیخسرو در دمه بمرد و و در کوه دنا به کهکیلویه در میان عراق و فارس کوهی است که آنرا اکوشید خوانند و در آن عهد بر آن کوه  اژدهایی عظیم پیدا گشت چنانچه از بیم آن آبادیها را باز گذاشتند . کیخسرو بفرستاد و آنرا بکشت و بر آن کوه آتشخانه ساخت آنرا دیر کوشید خوانند .))

 

همچنین حمزه ی اصفهانی می نویسد :(( در اخبار ایرانیان آمده است که کیخسرو را گفتند که در میانه ی انتهای فارس و اصفهان  ( کهکیلویه ) کوه سرخی بنام کوشید است و در آن اژدهایی است که بر کشتزارها و آدمیان تسلط یافته  وی با مردان خود به آنجا رفت و اژدها را کشت و آتشکده ای بر کوه بنیاد نهاد که به آتش کوشید معروف شد. )) همچنین تپه ای بنام تل زالی در یاسو ج وجود دارد که آنرا به زال منسوب می کنند .

در منطقه ی کهکیلویه نیز چندین مکان را به اساطیر شاهنامه نسبت می دهند . کوهی بنام الورزکوه که مرز بین بویر احمد بابویی ( کهکیلویه ) می باشد و در این کوه غاری بنام اشکفت شاه وجود دارد و داستان اساطیری از شاهنامه دربارهی الورز و غار اشکفت شاه  وجود دارد ، اعتقاد ساکنین نواحی بر این است که : کیقباد کیانی در این کوه ماوا گزیده بود و رستم او را به میان سپاهیان و مردم می آورد و وی را پادشاه می کند . و نیز در همین منطقه ( کهکیلویه ) از توابه طیبی و بهمئی در راه بین سوق و لنده روستای کوچکی بنام بی بی زلیخائی  وجود دارد و روبه روی آن قلعه ای است و در پایین این قلعه آبادی چنگا است و آبشاری روبه روی آباد زلیخائی از ارتفاعات معروف به از که فرو می ریزد و طوس خیمه شهرت دارد . داستان و روایتی بر زبان مردم است که گویند در جنگ ایرانیان با تورانیان در شکست آغازین ، ایرانیان پس از شکست از افراسیاب بدین دژ آمدند و در مله جنگا نبرد باز شد و در این نبردها خیمه ی لشکریان طوس سردار ایرانی در زیر این آبشار ((طوس )) بر پا شده بود . همچنین قلعه گل یا قلعه گلو که در این منطقه قرار دارد همانطور که قبلا ذکر شد آن را به قلعه گل شاهنامه نسبت می دهند و شعر آن چنین است:

 

پناه دلیران ایران زمین                                گل است – سپید – ستخر و گزین

و همچنین مناطق و روستاهایی در چرام یاسوج بنام دلی پیچو  و جلب گیر وجود دارد که آن را به مکانهای ذکر شده در شاهنامه نسبت می دهند و آن هم مربوط به نبرد رستم با تورانیان بوده است . مکان دیگری بنام چارقوولنگ وجود دارد که آن را به قولون پسر ویسه نسبت می دهند که در این مکان رستم ، قولون تورانی را با ضرب نیزه کشته است.

علاوه بر نسبت دادن این مکانها به اساطیر شاهنامه بسیاری از تیره ها و طوایف این نواحی نیز نامهای خود را به اساطیر شاهنامه نسبت می دهند و اکثرا خود را به نامهای شاهنامه مربوط می کنند. مانند : گیو ، گودرز ، بهمن و غیره . بعنوان نمونه طایفه ی کی گیوی بویر احمد که در منطقه ی بویراحمد و ممسنی سکونت دارند ، خود را از نژاد گیو پسر گودرز می دانند . تیره ی منگودرز رستم ممسنی و طایفه ی گودرزی ها (گورزی ها) در مناطق ممسنی و بویراحمد خود را به گودرز شاهنامه نسبت می دهند و نیز تیره ی بهمنیاری رستم ممسنی  خود را به بهمن پسر اسفندیار مربوط می کنند و حتی کل منطقه ی رستم را به رستم شاهنامه نسبت می دهند.

علاوه بر طوایف و تیره های ذکرشده اساطیری در مورد منطقه ی ایل اسکان یافته ی بَکِـش ممسنی وجود دارد که بدینگونه است (( روزی جمشید پادشاه اساطیری پیشدادی جهت تفریح و شکار از تخت جمشید به منطقه ی جاوید ممسنی می آید و بر فراز کوهی بنام کوه شاهون (شاهان ) و گوسنگان ( در منطقه ی جاوید ) دشت وسیع بکش را می نگرد و با حالت حزن و حیرت به وزیر و همراهانش چنین می گوید : طشتی پر از خون ، دشتی پر از نون  )).  سپس بیان می کند که در این دشت وسیع خونهای زیادی ریخته خواهد شد و جدال و کشمکش تا سالها ادامه دارد و کلمه ی پَـکِش از همان بُـکُـش گرفته شد ، و به مروز زمان به بَـکِش تغییر پیدا کرده است .

 

همچنین در آثار تاریخی گذشته نیز در مورد نام این طوایف و نسبت دادن آنها به اساطیر و تاریخ کهن ایران اشاراتی شده است. مثلا در کتاب سفرنامه ی خوزستان و لرستان تالیف بارون دوبد در مورد قدیمی بودن اسم ممسنی و طایفه ای به این نام در نزدیکی سمرقند که با سپاه اسکندر به نبرد پرداخته اند می نویسد : ((کنیتوس کورنیوس از مردمی بنام ممسنی یاد می کند که مدتی با شجاعت در برابر حمله ی لشکریان اسکندر به باختر در نزدیک مرکند ( سمرقند امروز ) ایستادگی کردند و هر چند مسافت زیادی میان قوم بالا و طایفه ی ممسنی مورد نظر ما وجود دارد ، به هیچ وجه بعید نیست ممسنیهای فعلی در زمانهای دور جزیی از این اقوام بوده اند و در جای دیگر می نویسد : اگر جریان نژاد( آریا ) را در نظر بگیریم که از شمال خاور ، به جنوب باختر ، یعنی از آسیای میانه به ساحل خلیج فارس آمده اند . پس محتمل است که بخشی از ممسنی ها به این مهاجرت عمومی پیوسته باشند . در همان حال تنه ی اصلی قوم در چراگاههای بنین باقی مانده و یا پشت دیوار شهرهای این ناحیه سکنی گزیده اند . به همین شیوه است که می بینیم آرتی یا آردی شعبهی دیگری از ایرانیان عهد کهن در طول خط ارتباطی میان مهد نخستین خود در آسیای میانه و اقلیم پارس یا پریسس گسترده شدند و پس از استقرار ، نام خود را به این سرزمین نهادند .

 

و نیز در مورد بویراحمدی ها نیز در کتاب مشکوک منم تیمور جهانگشا ترجمه ی ذبیح اله منصوری  ، نوشته شده که تیمور هنگامی که می خواست با آنها نبرد کند درباره ی آنها تحقیق کرد . وی می گوید که بویر ها خود را از نژاد جمشید جم می دانند . در این مورد در این اثر چنین می خوانیم (( شاه منصور سلطان مظفری به زودی از ورود من آگاه شد و هزاران تن از عشایر بویر را برای مقابله با من فرستاد ، طبق معمول قبل از جنگ با عشایر بویر درباره ی آنها تحقیق کردم و دریافتم که قبایل بویر از فرزندان جمشیدند که به روایت شاهنامه هرگز در جنگ عقب نشینی نکرده اند.)).

 

این اساطیر و داستانها و افسانه ها سند یت تاریخی ندارند و از لحاظ تاریخی بی اعتبارند اما هر افسانه یا اسطوره ، گویای یک واقعه ی تاریخی مجهول است که باید آنها را ضبط کنند و تحقیق شوند چون مکن است بتواند یک واقعه ی تاریخی را بیان کند . بطور کلی می توان گفت که اکثر این اسامی یا مربوط به دوران باستان و مهاجرت قوم پارس و اقوام آریایی به این مناطق و یا اینکه در طول دوران به علت علاقه داشتن به شاهنامه این نامها را به این مکانها و طوایف نسبت داده اند  نشاندهنده ی وابستگی و علاقه ی این قوم به گذشته ی باستانی خود می باشد . با توجه به این اساطیر و زبانشناسی مکانها و اسامی یاد شده می توان مسیر اقوامی را که به این نواحی آمده اند ، بخصوص قوم پارس را شناسایی کرد بعنوان نمونه قلعه گل در کهکیلویه ، دژ سپید  یا قلعه سفید در ممسنی و نیز استخر و گزین در نواحی مرودشت ، می توتن این نواحی را به صورت یک خط در مسیر قوم پارس شناسایی کرد .

 

علاوه بر اساطیر لقب ( کی ) که از قدیمیترین القاب خانوادگی آریایی می باشد و به آن کـَوِی می گفتند  و در شاهنامه لقب بسیاری از شاهان کی بوده و هنوز در این مناطق رواج دارد و تا اواخز دوره ی صفویه اکثر روسای ایلی و طایفه ای این مناطق لقب کی داشتند و البته لقب کی علاوه بر روسا و کلانتران به آدمهای سلحشور نیز داده می شد  ماند کی لهراس از طایفه ی با طولی بویراحمد که در زمان زضا شاه ودر پی نبرد شورشهای  عشایری  فارس رشادتهای زیادی به خرج داد .

علاوه بر اینها آتش نیز در بین این مردم بخصوص زنها مقدس بوده است بطوریکه آب در آتش ریختن را گناه می دانستند  و اگر کسی آب در آتش می ریخت بسیار ناراحت می شدند و خصوصا زنها با حالت ترس و لرز به زبان لری می گفتند ( پریر نوم خدا ) و به این معنا بوده که نباید آب را در آتش ریخت  و اگر کسی هم بخواهد آتشی را خاموش کند باید آن را با خاکستر خاموش کند نه آب ، و اگر کسی هم خواست که آتش زا با آب خاموش کند باید کلمه ی بسم الله را بکار برد . باید اضافه کرد که ضرب المثل نوش داروی بعد از مرگ سهراب نیز همانند سایر نقاط ایران در این مناطق رواج دارد.

 

پس بطور کلی ما حداقل  سه شکل اسطوره ای در این مناطق که در ارتباط با شاهنامه و فرهنگ باستانی می باشد می توانیم شناسایی کنیم ا.ل اسطوره ی مربوط به نامها و دوم اسطوره ی اسمی – نمادی . سوم اسطوره ی مربوط به مکانها و قبایل که بطور خلاصه ذکر شد .

اسطوره ی اسمی نمادی علاوه بر بیان خیر و شر بطور ضرب المثل نیز بکار برده می شود همانطور که در صفحات گذشتهنیز ذکر شد وقتی که ما فرهنگ مردم این مناطق را بررسی می کنیم می بینیم که بطور وسیعی اعتقادات، باورها و آداب و رسوم آنها ریشه در فرهنگ اساطیری و باستانی دارد .

 

و با وجودی که مانند سایر مناطق ایران مورد تهاجم دشمنان و فرهنگ خارجی قرار گرفته اما همچنان فرهنگ کهن خود را حفظ کرده اند . مقدس بودن آتش که متاثر از فرهنگ زردشتی می باشد بر طبق منابع تاریخی و بررسی فرهنگ مردم این منطقه ها تا زمان صفوی فرهنگ و اعتقادات زردشتی مخلوط با اسلام رواج داشته است .

علاوه بر اینها به مظاهر طبیعت نیز اعتقاد داشته اند مانند مقدس بودن آب و درختان که از آنها در تنگناها کمک می خواسته اند مثلا به زبان لری چنین دعا می کردند (( یا آب رَوُن )) و یا (( یا درخت سُوزُن )) که یعنی یا آب روان یا درخت سبز .

بیان کردن قدرت و نیرو و خوبی و زشتی نریان اساطیر و ضرب المثل ، حفظ القابی قدیمی شاهنامه ای و اقوام آریایی که به همان شکل شاهنامه ( کی ) رواج دارد که اقوام آریایی آن را کوی می گفتند و نسبت دادن نام مکانها و قبایل به اسامی شاهنامه ای از مصادیق تاثیر عمیق فرهنگ باستانی و اساطیری در این مناطق می باشد.

منابع :

1-      سفرنامه ی ممسنی یا شرح جریان حکومت طوایف و شولستانات ممسنی و ایلات کهکیلویه در سال 1260-61 (ق) سبعی و کوشش فتح الدین فتاحی 1347

2-      عشایر مرکزی ایران تالیف دکتر جواد صفی نژاد

3-      اطلاعات سیاسی – اقتصادی . مقاله ی پان ترکیسم و پان تورانیسم نوشته ی دکتر عنایت الله رضا

4-      مرفولژی کرانه ی گمنام تالیف نصر احمدی

5-      تاریخ و جغرافیای کهکیلویه و بویر احمد تالیف نور محمد مجیدی

6-      خوزستان ، کهکیلویه و ممسنی تالیف دکتر احمد اقتداری

7-      ممسنی در گذر تاریخ تالیف حسن حبیبی فهلیانی

8-      سفرنامه ی خوزستان و لرستان تالیف دوبد ترجمه محمد حسین آریا

9-      منم تیمور جهانگشا ترجمه ی ذبیح الله منصوری

 



[ شنبه سی ام شهریور 1387 ] [ ] [ saeed ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
بدونيت وي وبلاگ

فرهنگ لر از دیرباز سرشار از رهایی و جدا از قید و بند سر بر آستان آزادی ساییده و پرنده تیزبال اندیشه فرزندان این دیار دنا را زیر پر و بال گرفته است. شعرها و ضرب المثل ها و داستان های مانده در سینه پیران قبیله ی من روایت گر مردان و زنان آزاده ای است که در دامان بکر طبیعت از پستان شبهایی شیرخورده اند که صدای گوزن و برنو در آن با هم گره می خورد. شب هایی که شیهه اسبان و صدای نی چوپان عاشق گنجشک های آویزان از شاخه های بلوط را مست می کرد و چشمه ها را سرشار.

رد دستان مادران ما بر گلیم ها و جاجیم ها مانده است وقتی که چارقد می بستند و ببرهای وحشی را شیر می دادند.

تاریخ چون پیری لجوج از آسمان مه گرفته این سرزمین می گذرد با کتابی کهنه و عصایی که ردش بر سینه خاموش زمین مانده است در حالی که نام پدران ما را زیر لب تکرار می کند.
اُوريِ دم دس
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
 
<a href=سی خم

kنشریه فرهنگی و اجتماعی مردم لر

بک لينک